سيد ! چرا عمامه سر گذاشتي؟

ربابه بيگم رستگاري                                                                                      

در زمان حکومت رضا پهلوي ظاهراً چندین نفر  در سانيج تصمیم می گیرند ملک و زمین فردی را با تبانی با بخشدار و ماموران حکومت به نام دیگری منتقل نمایند کاغذ را نزد آقا بزرگ (حاج سيد محمود رستگاري) می آورند و از آقا می خواهند که ایشان، آن کاغذ را امضاء کنند ولی آقا بزرگ آن را امضاء نمی کنند، در حالی که یکی دو نفر از روضه خوان ها و شیوخ امضاء می کنند، قضیه می گذرد و یکی دو روز بعد آقا بزرگ به سانيج می روند که در منزل فردی به نام میرزا غلامحسین منبر بروند ، بخشدار وقت تفت نيز در مجلس حاضر بوده ، ابتدا آن دو نفر که کاغذ را امضاء کرده بودند منبر می روند و وقتی نوبت به آقا بزرگ می رسد همین که می خواهند به منبر بروند بخشدار می گوید: آقا چرا شما با عمامه منبر می روی مگر نمی دانی رضاشاه عمامه را ممنوع کرده!؟.

آقا بزرگ نیز به حرف بخشدار توجهي نکرده  منبر می روند و بسیار ناراحت و عصبانی می گوید: ایها الناس از من می خواهند کاغذ غیر شرعی و غیر اخلاقی امضاء کنم و چون امضاء نمی کنم بهانه می گیرند که چرا عمامه گذاشته ام، مگر شیخ........ عمامه نداشت مگر شیخ ........ عمامه نداشت که منبر رفت چرا به آنها ایراد نگرفتند به من ایراد می گیرند؟!.

و سپس از منبر پایین آمده می روند. بخشدار نیز عازم رفتن می شود ولی وقتی سوار بر اسب می شود پایش در رکاب اسب گیر می کند و می افتد و بر او مسلم می شود بخاطر تندي با آقا بزرگ از اسب بزمين خورده است.

 

 

طباطبا
شجره نامه
کرامات
خاندان
علمای یزد
پایگاه های مذهبی
قصص
مقالات
زندگي نامه
خاطرات
پيوندها
نگارخانه
تماس با ما
صفحه اصلی
آرشیو

کليه حقوق  سایت متعلق به مدير سايت بوده و هر نوع برداشت از آن  شرعا و قانونا تنها با ذکرمنبع مجاز است