قاطعیت در مبارزه با دشمنان ائمه

والد گرامي حجت الاسلام و المسلمین حاج سید کاظم رستگاری روز 24/6/83 چنین اظهار داشتند :

«حدود سالهای 50 شمسی، زمانی که هنوز نظام مقدس جمهوری اسلامی روی کار نیامده بود یک معلمی را آموزش و پرورش تفت در روستای دشتک سفلی مستقر کرده بود که به دانش آموزان تدریس کنید، وی ظاهراً یزیدی بود و از مخالفان ابی عبدا... (ع)، یک روز در حالی که داخل مسجد با عده ای از اهالی نشسته بودیم این فرد وارد شد و سراغ یکی از اهالی به نام سید محمد دشتکی گرفت (که چند سالی است مرحوم شده و فرزندش سید علی الان ساکن دشتک است)، اهالی گفتند سید محمد نیست و به محل دیگری رفته است این معلم نیز شروع به فحاشی به سید و جد او حضرت ابی عبدا... (ع) کرد، از برخورد و فحاشی این معلم همه ناراحت شدند و بنده هم همینطور، در همان وقت به روستاي اهرک سانيج نزد  جواد توکلی که کدخدای سانیج بود رفتم و از وي خواستم تا معلم مربوطه را از منطقه اخراج کند ، چند روز بعد نيز به فردی به نام نگهی که رئيس آموزش و پرورش تفت بود رفتم و خلاصه چندین روز رفتیم و آمدیم و اعتراض کردیم تا معلم مذکور را از آنجا بیرون کردیم. بعدها چند تن از اهالی تعریف می کردند : معلم اخراجی چندین بار اظهار داشته که من این سید کاظم را دربدر می کنم ، الحمدالله هیچ غلطی هم نکرد».

شاهدين عيني و اهالي دشتک سفلي قضيه را اين گونه تعريف مي کنند : « معلم مذکور فردي بود بنام ک . ک ( نام فرد مزبور نزد مدير سايت محفوظ مي باشد) و ظاهرا از اهالي غرب کشور و فردي ناصبي و دشمن ائمه بود ، نامبرده  از نيروهاي سپاه دانش زمان طاغوت و داراي مرام هاي خاصي بود که نسبت به ائمه عليهم السلام عداوت مي ورزيد ، حتي بعضا ديده مي شد که عليرغم حساسيتي که ما ها روي کار کردن در روز عاشورا و قتل ائمه ( عليهم السلام) داريم وي روز عاشورا داخل مدرسه دشتک مي نشست و شروع مي کرد پاچه هاي شلوارش را با قيچي مي بريد و در روز قتل سوزن دست مي گرفت و به دوختن آن مشغول مي شد و هر چه ما باو تذکر مي داديم که دست از لجاجت و دشمني با ائمه بر دارد ابدا توي گوشش فرو نمي رفت ، تا اينکه ظاهرا دهه محرم بود و با حاجي کاظم آقا و آْقابزرگ (مرحوم حاج سيد محمود رستگاري)به همراه عده اي در مسجد دشتک سفلي نشسته بوديم که اين قضيه اتفاق افتاد ، حاجي کاظم آقا تا فحاشي معلم مذکور را ديدند از جا بلند شدند و سيلي محکمي بگوش وي نواختند که سرش خورد بديوار مسجد ،  اهالي نيز دورش را گرفتند و چيزي نمانده بود که او را به قتل برسانند ، بعدها قضيه در سانيج منعکس شد و معلم مذکور ابدا رويش نمي شد سوار ميني بوس سانيج - يزد شود بلکه سعي مي کرد از بيراه هاي سفيل آباد و گلو سانيج (gulu sonij) خود را بدشتک برساند و بعد از دو سه ماهي نيز با سر تراشيده از دشتک رفت».

طباطبا
شجره نامه
کرامات
خاندان
علمای یزد
پایگاه های مذهبی
قصص
مقالات
زندگي نامه
خاطرات
پيوندها
نگارخانه
تماس با ما
صفحه اصلی
آرشیو

 

 

 

 

کليه حقوق  سایت متعلق به مدير سايت بوده و هر نوع برداشت از آن  شرعا و قانونا تنها با ذکرمنبع مجاز است