بسم الله الرحمن الرحیم

  تبادل فرهنگی ،تهاجم فرهنگی

 «یایها الذین آمنوا لا تتبعوا خطوات الشیطان و من یتبع خطوات الشیطان فانه یامر بالفحشاء و المنکر و لو لا فضل الله علیکم و رحمته ما زکی منکم من احد ابدا و لکن الله یزکی من یشاء و الله سمیع علیم» ( نور/21)

 سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آستانه سال نو عیدی ارزشمندی به ملت مسلمان  ایران داد . شناسایی و دستگیری  عاملان  راه اندازی سایتهای هرزه نگار و مستهجن  فارسی خود اقدامی  بدیع ، ضروری  و تاثیر گذار بود که قلب ولی عصر (عج) ، رهبری ، شهداء و ملت را شاد نمود . این اقدام قطعا ضربه مهلکی بر عاملان شبیخون فرهنگی دشمن است . شبیخونی که رهبر معظم انقلاب اسلامی بدان اشاره نموده و خطر آن بارها و بارها از سوی معظم له و سایر مسئولان عالی رتبه فریاد شده است .حقیقت آن است که ادیان الهی و علی الخصوص دین مبین اسلام از ابتدا تا به امروز همواره در معرض انواع تهاجمات دشمنان قرار داشته است.دشمنان خدا وکافران از خدا بی خبر دائما در تدارک  ضربه زدن به درخت دین و اسلام بوده و هستند.آنها برای به کرسی نشاندن خواهشهای نفسانی خود تمام پیام آوران خداوند را اذیت کردند وآزار نمودند. نوح و کشتی ساختن او ، ابراهیم و بت شکستن او ، لوط و بیحیایی قوم او ، موسی و فرعون ، عیسی و بنی اسرائیل ، محمد(ص) و هفتاد چنگی که ازسال اول تا دهم هجرت برایش درست کردند همه و همه مصادیقی از این دست است. در تمام این مدت و نیز دوران ائمه تاکنون دین حق به لحاظ محدودیت و مزاحمتی که برای گردن کشان و شهوت پرستان داشته همواره در جدال با جبهه باطل بوده است. جبهه ای که گاه نظامی ،گاه اقتصادی ، گاه فرهنگی و ... بوده است. نگاهی گذرا به تاریخ خود بخوبی مبین این نکته است که هرگاه دشمنان از جبهه نظامی ، اقتصادی و ... طرفی نبسته اند همه امکانات خود را به جبهه فرهنگی گسیل نموده اند ، همان چیزی که بنا به تعبیر خردمندانه سکاندار کشتی انقلاب – مقام معظم رهبری(مدظله العالی) – تهاجم و شبیخون فرهنگی یا ناتوی فرهنگی است. در اینجا لازم است قبل از ورود به بحث ابتدا درباره فرهنگ و نیز تفاوت تقابل و تهاجم فرهنگی مطالبی را بیان نماییم.

تعريف فرهنگ

 «فرهنگ در اصطلاح جامعه شناسي و مردم شناسي ترجمه واژه كالتور فرانسوي و كالچر انگليسي است. اين واژه در اصل به معناي كشت و كار، آباد كردن، كاشتن زمين و بارور ساختن بود كه به تدريج مفهوم آن در ادبيات و علوم راه يافت و در قرن 18 نويسندگان آن را به معني پرورش رواني و معنوي بكار مي بردند. از اين تاريخ فرهنگ براساس تعريف فرانسوي آن به معني پرورش روح و جسم بكار برده شده است و به تدريج از زبان فرانسه به آلماني راه يافت و با تغييراتي مواجه شد و به عنوان پيشرفت فكري و اجتماعي انسان و جامعه و بشريت تلقي شد. اصطلاح فرهنگ به معني جامعه شناسي و مردم شناسي آن نخستين بار به وسيله مردم شناس انگليسي «ادوارد بارنت تايلور» در سال 1871 در كتابي تحت عنوان «فرهنگ ابتدايي» بكار رفت. وي در تعريف فرهنگ مي گويد: فرهنگ مجموعه ي پيچيده اي است كه در بر گيرنده دانستنيها، اعتقادات، هنرها، اخلاقيات، قوانين، عادات و هر گونه توانايي ديگر است كه انسان به عنوان عضوي از جامعه به دست مي آورد. درباره فرهنگ تعاريف متفاوتي از زواياي مختلف مطرح شده است بعضي از محققان به صورت توصيفي يا تشريحي اين مفهوم را شامل تمام فعاليتهاي گسترده اجتماعي ميدانند و بعضي ديگر به صورت تاريخي كه فرهنگ را به عنوان ميراث اجتماعي و سنت قلمداد كرده اند و برخي از مقوله هنجاري كه آن را مبتني بر قواعد و راه و روشهاي زندگي معرفي كرده اند و بعضي از مقوله روانشناختي كه در بررسي اين مفهوم بر توضيح مفهوم عادت تكيه كرده اند و عده اي از محققان نيز به صورت ساختي كه با تكيه بر ساخت فرهنگي و الگوسازي به بحث و بررسي پيرامون آن پرداخته اند و برخي ديگر نيز از مقوله تكويني كه آنه را به عنوان ساخته يا فرآورده انسان دانسته اند به بحث و بررسي پيرامون اين موضوع پرداخته اند. مهمترين تعريف از فرهنگ همان تعريف تكويني آن است كه فرهنگ را راهنماي همه فعاليتهاي انساني مي داند فرهنگ عامل مبين رفتار انسان است فرهنگ توانايي خاص بشر است. مفهوم فرهنگ پذيري و صورتهاي مختلف آن جرياني كه در آن فرد تمام زمينه هاي فرهنگي را شناخته و به طور عميق و ژرف آن ها را پذيرفته و خود را با آن سازگار مي نمايد فرهنگ پذيري ناميده مي شود كه به دو شكل صورت مي گيرد: الف: فرهنگ پذيري يك سويي ب: فرهنگ پذيري دو سويي فرهنگ پذيري يكسويي مثل زماني كه كودكي متولد مي گردد كه او فاقد فرهنگ است اما اين كودك در بطن جامعه به وجود آمده است و خود را محصور در ميان فرهنگ مي يابد كه او به تدريج عناصر فرهنگي را به طور مستقيم و غير مستقيم فرا مي گيرد و از خود چيزي ندارد كه به جامعه بدهد. كودك در برابر پذيرش هنجاري در اينجا يك طرفه است كه كم كم رشد مي نمايد و بزرگتر مي شود و ويژگيهاي فرهنگي جامعه در ذهن او رسوخ پيدا مي كند و به سادگي بر او تسلط مي يابد و شخصيت او را متناسب با هنجارهاي جامعه مي سازد. فرهنگي شدن كودك از راه خانواده به دو صورت آگاهانه و نا آگاهانه انجام مي گيرد كه با سر مشق قرار دادن و اقتباس رفتار و كردار والدين اين مهم به طور ناآگاهانه واقع مي شود. و در انتقال آگاهانه والدين با آموزش غرب به سركردگي آمريكا از يك سو با توليد فيلمهاي مبتذل و انتشار كتابهاي شيطاني فعاليت خود را شروع كرد از سوي ديگر با تبليغ و ترويج مسلك منحط و آلت دست استعمار «وهابيت» در كشورهاي اسلامي با بهره گيري از دلارهاي نفتي حكّام سر سپرده سعودي به مقابله با اسلام ناب محمدي ادامه مي دهد.»(1)

دوبرولسكي* راجع به فرهنگ در جامعه روستايي لهستان اشاره نمود كه در انتقال هنجارهاي اجتماعي و ميراث فرهنگي از نسلي ديگر دو روش اساسي را عنوان مي كند: (2)

1 ـ انتقال فرهنگ از راه گفتار و كردار و رفتار و ساير وسايل انتقال.

 2 ـ انتقال فرهنگ از راه ابزار و وسايلي نظير خط، سنت هاي موسيقي و تمام متون تصويري و دوربين هاي عكاسي.

 فرهنگ پذيري دو سويي از زماني است كه شخصيت فرد قوام گرفته است و خاصه هاي فرهنگي اجتماع را در خود جمع كرده است و شخصيت او بر اساس همين خاصه ها استوار است يعني اگر فرد از جامعه خود به جامعه ديگري وارد شود فرهنگ جامعه جديد كه با فرهنگ جامعه او بيگانه است به سادگي نمي تواند در او نفوذ كند و او را تحت تسلط خود قرار دهد به تعبير بهتر مهاجرت گروهي از يك جامعه به جامعه ديگر سبب مي شود كه بعد از سالها اقامت و زندگي در آن جامعه نو بعضي از ويژگيهاي فرهنگ جامعه ميزبان نظير زبان، تكنولوژي، شيوه هاي افكار و عقايد و بعضي رفتارها را قبول نمايند و در مقابل بسياري از ويژگيهاي فرهنگ خود را هم به آن جامعه انتقال دهند. كه اين پديده انتقال متقابل خاصه هاي فرهنگ را فرهنگ پذيري دو سويي مي نامند. مفهوم تهاجم فرهنگي و تبادل فرهنگي از آنجا كه برداشت حاصل از مفهوم تهاجم فرهنگي با مفهوم تبادل فرهنگي متفاوت است و گروهي از جريانهاي مشكوك كه به تعبير رهبر معظم انقلاب اسلامي نقش «ستون پنجم» دشمن را در يك تهاجم فرهنگي بازي مي كنند و جهت منحرف نمودن اذهان عمومي و مخصوصا براي خام و خواب كردن دست اندركاران امور فرهنگي يا براي توجيه برخي از عملكردها و ديدگاهها و انديشه هاي خود وجود جريان حساب شده و برنامه ريزي شده تحت عنوان تهاجم فرهنگي را انكار كرده و آن را يك نوع تبادل فرهنگي در ميان ملتها قلمداد مي نمايند.

تفاوت تهاجم با تبادل

 اما آنچه مسلم است نمي توان از جريان تهاجم فرهنگي برداشت تبادل فرهنگي داشت تهاجم فرهنگي حركتي است مرموزانه، حساب شده، همراه با برنامه ريزي دقيق و با استفاده از شيوه ها و ابزارها و امكانات متعدد و متنوع جهت سست كردن باورها، تغيير ارزشها، انحراف انديشه ها و تغيير و تبديل آداب و سنن و نابودي احكام اخلاقي حاكم بر يك جامعه. رهبر معظم انقلاب اسلامي درباره اين مفهوم مي فرمايد: تهاجم فرهنگي بدين معنا است كه يك مجموعه سياسي يا اقتصادي براي اجراي مقاصد خاص خود و اسير كردن يك ملت به بنيانهاي فرهنگي آن ملت هجوم مي برند. آن ها هم چيزهاي تازه اي وارد كشور مي كنند اما به زور و به قصد جايگزين كردن آن ها با فرهنگ و باورهاي ملي آن ملت كه نام اين «تهاجم فرهنگي» است.(3)

اگر افراد تحت تاثير تهاجم فرهنگي قرار گيرند مساله غريزدگي خود به خود به ميان مي آيد كه مانند وبازدگي است كه چنانچه به مذاق خوشايند نيست نظير گرمازدگي يا سرمازدگي يا حداقل سن زدگي (آفت گندم) مي باشد.(4)

خطر تهاجم فرهنگي از مدتها قبل توسط مقام معظم رهبري گوشزد شده بود معظم له در ديدار با دست اندركاران امور فرهنگي كشور به بيان روشن و گويا پيرامون تفاوتهاي تهاجم فرهنگي و تبادل فرهنگي مي پردازند و اضافه مي نمايند كه: اولاً اين نكته را عرض كنم كه تهاجم فرهنگي با تبادل فرهنگي متفاوت است تبادل فرهنگي لازم است و هيچ ملتي از اينكه معارفي را در تمام زمينه هاي زندگي از جمله فرهنگ و مسايلي كه عنوان فرهنگ به آن اطلاق مي شود از ملتهاي ديگر بياموزد بي نياز نيست. در هميشه تاريخ هم همين طور بوده و ملتها در رفت و آمدهايشان با يكديگر آداب زندگي، خلقيات، علم، نحوه لباس پوشيدن، آداب معاشرت، زبان، معارف و دين را از هم فرا گرفته اند. (5)

در تبادل فرهنگي هدف ريشه كن كردن و از بين بردن فرهنگ ملي نيست؛ ولي در تهاجم فرهنگي هدف ريشه كن كردن و از بين بردن فرهنگ ملي است در تبادل فرهنگي ملت گيرنده فرهنگ، چيزهاي مطبوع، دلنشين، خوب و مورد علاقه را مي گيرد. در تهاجم فرهنگي چيزهايي را كه به ملت مورد تهاجم مي دهند خوب نيست و بد است. مثلاً وقتي اروپايي ها تهاجم فرهنگي را به كشور ما شروع كردند روحيه دقت شناسي، شجاعت، خطر كردن در مسايل و تجسس و كنجكاوي علمي را براي ما نياوردند. آن ها فقط بي بند و باري جنسي را وارد كشور كردند. ملت ما در طول هزاران سال دوران اسلامي، داراي مبادلات جنسي معيني و رعايتهاي مربوط به زن و مرد بود. اروپايي ها كه هميشه و در تمام مدت شبانه روز ميخانه ها و ميگساريهايشان برقرار بود مي خواستند اين عادت شوم و فاسد را وارد جامعه ما بكنند. در تهاجم فرهنگي دشمن نقطه اي از فرهنگ خود را به اين ملت مي دهد و وارد اين كشور مي كند كه خود مي خواهد و معلوم است كه دشمن چه چيز را مي خواهد. در بحث تبادل فرهنگي ملت فراگيرنده به آدمي تشبيه مي شود كه مي رود در كوچه و بازار تا غذا و داروي مناسبي را تهيه و آن را مصرف كند ولي در بحث تهاجم فرهنگي ملت مورد تهاجم به بيماري تشبيه مي شود كه به زمين افتاده و نمي تواند حركتي انجام دهد. دشمن مي آيد و به او آمپول تزريق مي كند معلوم نيست آمپولي كه دشمن تزريق مي كند چيست. تبادل فرهنگي از طرف ما است ولي تهاجم فرهنگي از طرف دشمن است تا فرهنگ خودي را ريشه كن كند. تبادل فرهنگي خوب است ولي تهاجم فرهنگي نه. تبادل فرهنگي در هنگام قوت و توانايي يك ملت است ولي تهاجم فرهنگي در روزگار ضعف يك ملت است.(6)

 ابعاد تهاجم فرهنگي غرب

تهاجم فرهنگي داراي سابقه بسيار طولاني است و پديده اي نوپا و مربوط به قرن بيستم و پيروزي انقلاب اسلامي نمي باشد و چيزي نيست كه امروزه به عنوان شيوه اي جديد بكار رود بلكه در طول تاريخ بشري در اشكال مختلف حتي عليه انبياي الهي و حركتهاي انقلابي مورد استفاده قرار گرفته است. مبارزه پيامبران الهي با مظاهره استكبار و طاغوتها در طول تاريخ در واقع نبرد دو فرهنگ بوده است. مطالعه سرگذشت پيامبران الهي چون نوح، ابراهيم، موسي، عيسي، لوط، هود، شعيب، صالح و... كه در قرآن كريم آمده است مؤيد اين حقيقت مي باشد.(7)

 درباره تهاجم فرهنگی

يكي از مهمترين ويژگيهاي جرياني كه تحت عنوان تهاجم فرهنگي ناميده مي شود از جهت قربانيان آن مي باشد. اولين گروهي كه در اين جريان آماج حملات ناجوانمردانه دشمن قرار مي گيرند قشر جوان و نوجوان جامعه است بنابراين با توجه به اينكه اين قشر از اقشار فعال و كار آمد جامعه نيز مي باشد لذا بايد تلاش خود را در راستاي مصون نگاه داشتن اين قشر از جامعه در مقابل تهاجم فرهنگي بكار گيريم. پر كردن اوقات فراغت جوانان، ارائه برنامه هاي حساب شده و دقيق با در نظر گرفتن سليقه هاي آن ها از اساسي ترين راههاي مقابله با اين جريان است كه در اين زمينه راديو، تلويزيون، سينما، كتابخانه هابراي ارائه الگوهاي مناسب از اهميت به سزايي برخوردار مي باشد. جريان تهاجم فرهنگي در حقيقت مقابله دشمن در برابر «تك» ستم سوز و كفر برانداز انقلاب اسلامي است يعني همانه طور كه در اعترافات دشمن قسم خورده نظام اسلامي آمده است «ترس از گسترش موج اسلام خواهي در سرتا سر جهان» علت اصلي اين توطئه هااست و دشمن در تهاجم خود براي تحميل حاكميت فرهنگ مبتذل و استكباري از همه حربه هاي سياسي، اقتصادي، نظامي و تبليغاتي بهره ميبرد.

آنچه امروزه تحت عنوان تهاجم فرهنگي غرب نام گرفته است از دو بعد داخلي و خارجي مورد توجه قرار مي گيرد:

در بعد خارجي تمام سعي و تلاش دشمن جهت مخدوش و مشوّش نمودن چهره اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و آله به طور عام و نمايش تصويري مسخ شده و منحرف از انقلاب اسلامي به طور خاص مي باشد. اين مهم توسط دشمنان اسلام به سركردگي غرب و آمريكا تحت عناويني چون نقض حقوق بشر، حمايت از تروريسم، وجود خفقان و سانسور و فقدان آزادي براي زنان انجام مي گيرد. زشت ترين و شيطاني ترين شيوه هاي بكارگرفته شده در اين راه استفاده از فيلمها و كتابهاي سراسر كذب و همراه با توهين و تحريف مي باشد مثل «بدون دخترم هرگز» يا «اولاد احيائنا»، «بچه هاي محله ما» تأليف بد نجيب محفوظ نويسنده مصري كه در زمان ناصر آن را نوشته و جايزه نوبل گرفت و با بي پروايي و جسارت نسبت به اساس دين و حرمت شكني و تقدس زدايي از ساحت مقدس قرآن كريم و پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به طرز نامطلوبي به مقدسات اسلامي اهانت نموده است. و اوج اين توطئه را مي توان با انتشار كتاب «آيات شيطاني» توسط موسسه انتشاراتي انگليسي ـ آمريكايي پنگوئن در اكتبر 1988 معرفي كرد كه نويسنده مرتد آن «سلمان رشدي» در قالب داستان و رمان نسبت به همه مقدسات اسلام به هتاكي و فحاشي پرداخته و بدترين اتهامات ناروا را به ساحت مقدس رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و همسران عفيف وي و صحابه بزرگ او وارد ساخته است. غرب به سركردگي آمريكا از يك سو با توليد فيلمهاي مبتذل و انتشار كتابهاي شيطاني فعاليت خود را شروع كرد از سوي ديگر با تبليغ و ترويج مسلك منحط و آلت دست استعمار «وهابيت» در كشورهاي اسلامي با بهره گيري از دلارهاي نفتي حكّام سر سپرده سعودي به مقابله با اسلام ناب محمدي ادامه مي دهد. رهبر معظم انقلاب اسلامي با هوشياري اين امر را ياد آوري مي نمايند كه: «استكبار جهاني از طريق بوجود آوردن وهابيت سعي كرده است داخل جامعه اسلامي مراكز امني را براي خود ايجاد كند.»(8)

 از ابعاد ديگر اين توطئه ترويج مسلك استعماري «بهائيت» مي باشد به نوعي كه رئيس بهائيان آمريكا در ديداري با ريگان به خاطر دفاع از بهائيان مورد اذيت و آزار قرار گرفته در ايران تشكر مي نمايد و ريگان در جريان اين ملاقات مي گويد: «وضع اسفبار بهائيان در ايران يكي از دردآورترين موارد نقض حقوق بشر در دنيا است.»

« تهاجم فرهنگي و تبادل فرهنگي تبادل فرهنگي ملت‏ها در طول تاريخ به شكلي طبيعي وجود داشته و عاملي براي رشد و تعالي مستمر فرهنگ ها بوده است. تبادل فرهنگي براي تازه‏ماندن معارف و حيات فرهنگي بشر امري بسيار ضروري است و جامعه انساني را در ارتقاي ارزش‏ها و پيمودن مسير سعادت واقعي به پيش مي‏برد. اين جريان فرهنگي دو سويه است و هنگام قوت و توانايي ملت‏ها صورت مي‏گيرد. در اين روند، ملت‏ها با هدف ترويج ارزش‏هاي بشري، به تبليغ ايده‏آل‏ها و معيارهاي خود مي‏پردازند و نيز عناصر و مفاهيم برجسته‏ي فرهنگ‏هاي ديگر را وام مي‏گيرند. گسترش اسلام در برخي از مناطق جهان، از جمله شرق آسيا، از طريق رفت و آمد مسلمانان ايران به اين مناطق، از نمونه‏هاي قابل استنادي است كه پيامدهاي مثبت تبادل فرهنگي را براي جامعه‏ي بشري به خوبي اثبات مي‏كند. در تبادل فرهنگي هدف اصلي باردار كردن و كامل كردن فرهنگ ملي است و از اين ديدگاه، ترديدي نيست كه در برخورد با فرهنگ غرب نيز تبادل صحيح فرهنگي، منشأ آثار مثبتي خواهد بود (خرم، 1378، ص15). بنابراين، اساسا تبادل فرهنگي و تهاجم فرهنگي در دو جهت مخالف قرار دارند. تبادل فرهنگي فرايندي متقابل و طبيعي است و با رضايت طرفين صورت مي‏گيرد؛ ولي تهاجم فرهنگي يك طرفه، غيرداوطلبانه و سلطه‏گرانه است و اهداف سياسي، اقتصادي، اجتماعي و حتي نظامي دارد. معرفي، انتقال و جاي‏گزيني ارزش‏ها در تهاجم فرهنگي طبيعتا تحميلي است. در واقع در تبادل فرهنگي، هدف به روز كردن و كامل كردن فرهنگ ملي است، ولي در «تهاجم فرهنگي» هدف ريشه‏كن كردن و از بين بردن فرهنگ ملي است (سازمان مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، 1373، ص 19ـ20). قابل توجه است كه فرهنگ‏پذيريِ با ميل و به دلخواه يا تعامل فرهنگي، زماني ميسّر است كه هيچ‏گونه نابرابري اجتماعي يا سياسي بين دو فرهنگ وجود نداشته و هيچ‏كدام برتري مادي يا معنوي نسبت به ديگري نداشته باشند. در مقابل، در سايه‏ي برتري تكنولوژي، قدرت نظامي، امكانات بيش‏تر اقتصادي و فني، و برنامه‏ريزي سياسي است كه تسلط پديده‏هاي فرهنگي يك جامعه بر ديگري انجام مي‏گيرد (روح الاميني، 1372، ص101). در مجموع مي‏توان گفت كه: در تبادل فرهنگي سه اصل گزينش ،تحليل و جذب و اصل توليد فرهنگي، مد نظر متوليان فرهنگي يك جامعه است و اين افراد براي زنده و پويا نگه داشتن فرهنگ خودي، عناصر فرهنگ بيگانه را بررسي و عناصر مثبت آن را گزينش و پس از تحليل و تعيين تناسب آن با فرهنگ بومي، آن را جذب مي‏كنند و به شكل عنصري از فرهنگ خودي درمي‏آورند (فياض، 1372، ص 42ـ43 و افتخاري، 1377، ص 70ـ73).

به طور خلاصه، تفاوت تهاجم فرهنگي و تبادل فرهنگي را مي‏توان در موارد ذيل دانست:

در تهاجم، هدف تخريب است، اما در تبادل فرهنگي هيچ كدام از دو فرهنگ قصد تخريب فرهنگ مقابل را ندارد و هدف انتقال و نشر فرهنگي است. 2 ـ در تهاجم، يك ملت براي جاي‏گزيني فرهنگ خود، به نحوي ظالمانه سعي در ريشه‏كني فرهنگ مقابل دارد، اما در تبادل فرهنگي چنين نيست. 3 ـ در تبادل فرهنگي، همواره جنبه‏هاي مثبت و انساني مطرح است؛بدين معنا كه دو طرف قصد بارور كردن، تكامل بخشيدن و ارتقاي يكديگر را دارند؛ در حالي كه در تهاجم فرهنگي اهدافِ خيرخواهانه در ميان نيست. بلكه قلع و قمع، ارعاب، بي‏هويت كردن و ايجاد سلطه، مدنظر است. 4 ـ در تهاجم فرهنگي، قصد استيلا و به طور كلي، غرض سياسي مأخوذ است و مهاجم اصولاً بقاي فرهنگ مقابل را به هيچ عنوان نمي‏پذيرد. سير تاريخي تهاجم فرهنگي در ايران محققان برآن‏اند كه مبدأ تاريخي تهاجم فرهنگي غرب در ايران را بايد از آغاز حكومت قاجاريه و كمي قبل از آن فرض كرد؛ زماني كه نادر از دنيا رفت و مملكت ايران دچار آشوب و بي‏نظمي شد و كمپاني هند شرقي تحركات خود را شدت بخشيد (دواني، 1375؛ ص91). شروع اين حركت با تأسيس مذاهب جعلي، مانند وهابيگري در مذهب اهل سنت، و شيخيگري و بهائيت در مذهب تشيع اشاره كرد. اين مذاهب جديد به منظور تغيير در اعتقادات واقعي دين اسلام و ايجاد اختلاف در ميان مسلمانان طراحي شدند (همان، ص 91ـ106). اين حركت در جامعه‏ي ايران از زمان اولين اعزام ايرانيان به غرب براي تحصيل، و بازگشت آنان به كشور، شدت بيش‏تري به خود گرفت. نخستين ايرانياني كه براي مأموريت و يا تحصيل به غرب سفر كردند، اسير شبكه‏ي فراماسونري7 غرب شدند؛ تعدادي از آنان چون عسگرخان افشار ارومي و ابوالحسن‏ خان ايلچي حلقه ‏ي نوكري غرب را به گوش آويختند و در ازاي گرفتن حقوق از بيگانگان، به ترويج غرب‏گرايي و تأمين منافع آنها در ايران پرداختند. مشخصه ‏ي تمامي اين فرن گ‏رفتگان، خودباختگي در مقابل مظاهر تمدن غرب و ترويج غرب‏گرايي در ايران بود؛ براي مثال، آخوندزاده علت عقب‏ماندگي ايرانيان را دين اسلام و خط عربي مي‏داند (فقيه حقاني، 1375 ص156ـ157 و شفيعي سروستاني، 1372، ص 103ـ121). با كودتاي سوم اسفند 1299 و آغاز سلطنت رضاخان، روشن‏فكران غرب‏زده شكل جديدي از تهاجم فرهنگي در ايران ظاهر كردند. رضاخان در طول 20 سال سلطنت خود، انهدام فرهنگ قومي، ملي و اسلامي ايران را بنا نهاد. با توجه به ضعف توانايي‏هاي فكري و علمي او، چنين حركت حساب شده‏اي نمي‏توانست حاصل درك و بينش وي باشد. او با حضور مستشاران متعدد غربي و همكاري و اقتدار روشن‏فكران وابسته در دستگاه حكومت خود، تدارك اين حركت ضدفرهنگي را فراهم نمود (كاظم‏زاده، 1371)؛ براي مثال، حسن تقي‏زاده كه سمبل مدافعان ترويج كامل و بي‏حد و مرز معيارهاي غربي در كشور و گرداننده‏ي اصلي مجله‏ي شبه روشن‏فكري كاوه است مي‏نويسد: «وظيفه‏ي اول همه‏ي وطن‏پرستان ايران قبول و ترويج تمدن اروپا، بلاشرط و قيد، و تسليم مطلق شدن به اروپا و اخذ آداب و عادات و رسوم و تربيت و علوم و صنايع و زندگي و كل اوضاع فرنگستان است، بدون هيچ استثنا. به سخن ديگر ايران بايد ظاهراً و باطناً، جسماً و روحاً،فرنگي مآب شود و بس (خرم، 1378، ص151). در مجموع مي‏توان گفت اين استعمار گران بودند كه به بهانه‏هاي مختلف به منظور تسلط بر كشورهاي جهان سوم از اين حربه استفاده كردند. سابقه‏ي تاريخي اين فرايند در غرب به بعد از رنسانس و انقلاب علمي در جامعه‏ ي اروپا برمي‏گردد؛ هنگامي كه صنعت و علم با شتاب بيش‏تري رشد يافت و كشورهاي صنعتي كه از توليدات، اشباع شده بودند، از يك طرف نيازمند بازارهاي جديد مصرف شدند و از سوي ديگر تداوم حيات صنعت غرب، بستگي تام به سوخت و مواد اوليه داشت. در اين زمان معقول‏ترين انتخاب براي غرب در خصوص تأمين منابع اوليه و به‏دست آوردن بازار مصرف، نزديك‏ترين منطقه به آنان، يعني جهان اسلام بود؛ به همين سبب، ذخاير غني نفتي و بازارهاي مصرف اين منطقه از جهان، هدف تهاجم آنان قرار گرفت. بدين ترتيب كشورهاي اسلامي يكي پس از ديگري با روش‏هاي مختلف سياسي، نظامي و فرهنگيِ استعماري در ظاهر استقلال پيدا كردند. شركت‏ها و صنايع اروپايي در اين كشورها رخنه نموده و بازارهاي اين كشورها را در اختيار گرفتند. براي تثبيت وضع موجود، تنها چاره‏اي كه به فكر انديشمندان و متفكران سياسي غرب رسيد، استفاده از «تهاجم فرهنگي» بود؛ زيرا توسل به نيروي نظامي و زور، براي هميشه راه‏حل مناسبي براي استيلا نبود و براي مدت‏هاي طولاني نمي‏شد استثمار را با آن تداوم بخشيد. به‏همين‏سبب استعمارگران از ديدگاه‏ها و نظريات علميِ استعماري كه زمينه‏ي تهاجم فرهنگي را فراهم مي‏آورد استقبال كردند. كلام معروف سيسيل رودس، يكي از متفكران انگليسي، شاهدي بر اين مطلب است كه تهاجم فرهنگي از طرف غرب به شكلي سازمان‏دهي‏شده و براي حفظ منافع درازمدت آنان صورت گرفته است. او مي‏گويد: «براي اين‏كه 40 ميليون جمعيت پادشاهي متحده‏ي بريتانيا را از يك جنگ داخلي خونين نجات دهيم، بايد سرزمين‏هاي جديدي را به دست آوريم تا مشكل اضافه جمعيت حل شود و بازارهاي جديدي براي كالاهاي توليدشده در كارخانه‏ها و معادن فراهم گردد. همان‏طور كه هميشه گفته‏ام، «امپراطوري» راه‏حلي براي مسأله نان و بيكاران است. اگر مي‏خواهيد جنگ داخلي نداشته باشيد، بايد امپرياليست شويد!» (رفيع، 1373، ص115). به گفته‏ي يكي از محققان ايراني، امروزه داعيه‏ي برتري‏طلبي و تسلط فرهنگ غربي به مرحله‏اي رسيده است كه تحمل هيچ رقيبي را براي خود ندارد: « در طرح تاريخي غربي شدنِ عالم، مطلب صرفا اين نبوده است كه فرهنگ‏هاي غيرغربي جاي خود را به فرهنگ غربي بدهند، بلكه مسئله اين بوده است كه‏هر جا و هر قوم كه غربي نشود، ناچيز است و اين ناچيز، چه در صورت ظاهر و سيماي بشر و چه به صورت اشيا يافت شود، جز اين قابليت ندارد كه به تملك و تصرف غرب درآيد؛ پس قضيه‏ي غرب اين نيست كه گروهي سوداگرِ حريصِ متجاوز در جايي پيدا شده ‏اند و علم وعقل‏را وسيله‏ي تسلط و استيلاي خود قرارداده‏اند. غرب عين اين علم و عقل است و در نظر او يك عالم بيش‏تر وجود ندارد؛ يعني غيرت غربي به وجود غير و مغاير مجال نمي‏دهد، هرچه هست بايد غربي بشود يا ازميان برود» (داوري‏اردكاني، 1379،ص83). البته امروزه با تسلط فرهنگ آمريكايي و گسترش آن در كشورهاي اروپايي، اين هراس به وجود آمده است كه اين آمريكايي‏سازي، فرهنگ عامه‏ي اروپا را نيز دست‏خوش تغيير سازد (استريناتي،8 1380، ص 46ـ50). ويژگي‏هاي تهاجم فرهنگي اساسا «تهاجم فرهنگي» در مقايسه با تهاجم نظامي يا اقتصادي، داراي ويژگي‏هاي منحصر به فردي است. تهاجم فرهنگي معمولاً نامرئي و نامحسوس است؛ دراز مدت و ديرپاست؛ ريشه‏اي و عميق است؛ همه‏جانبه است؛ حساب شده و داراي برنامه و ابزارهاي گسترده است؛ گسترده و فراگير است؛ كارساز و خطرزاست. علاوه بر اين‏ها، «تهاجم فرهنگي» همانند كار فرهنگي، يك كار آرام و بي‏سر و صداست و قربانيان آن بيش‏تر قشر جوان هستند (قيصي زاده 1363). در تهاجم نظامي، دشمن با تجهيزات و امكانات نظامي وارد معركه مي‏شود، اما در «تهاجم فرهنگي» نيازي به لشكركشي و هزينه‏هاي هنگفت نظامي نيست؛ هم‏چنين دشمن در اين تهاجم براي تحميل حاكميت فرهنگ خود از همه‏ي حربه‏هاي سياسي ـ اقتصادي، نظامي، رواني و تبليغاتي بهره مي‏گيرد. در «تهاجم نظامي» تنها بخشي از مرزها و سرزمين‏هاي مجاور در تيررس مستقيم دشمن قرار مي‏گيرد، اما در «تهاجم فرهنگي» سلاح‏هاي مخرب دشمن تا عمق خانه‏ها پيش مي‏رود و ذهن و قلب انسان‏ها را نشانه مي‏گيرد. به همين دليل است كه پس از جنگ جهاني دوم، آيزنهاور رئيس جمهور وقت آمريكا اعلام كرده بود كه: بزرگ‏ترين جنگي كه در پيش داريم جنگي است براي تسخير اذهان انسان‏ها (هدايتخواه، 1377).»(9)

ادامه دارد

پی نوشت :

(1) غارت فرهنگی ، صفحه 3

(2) دوبرو لاسكي، فرهنگ روستايي در كتاب مسائل جامعه شناسي روستايي، ترجمه مصطفي ازكيا و همكارانش، انتشارات روزبهان، 1368، ص 97.

(3) سخنراني رهبر معظم انقلاب اسلامي در تاريخ 21/5/71

(4) جلال آل احمد، غرب زدگي، انتشارات فردوسي، 1373.

(5) سخنراني رهبر معظم انقلاب اسلامي در تاريخ 21/5/71.

(6) غارت فرهنگی ، صفحه 4

(7) سوره اعراف آيات 58 به بعد.

(8) سخنراني رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار با اعضاء سازمان تبليغات اسلامي مورخه 1/10/68.

(9) درآمدي بر شناخت ابعاد تهاجم فرهنگي و نحوه ي... ، صفحه 1

 تهیه و تنظیم  : سید محمد رستگاری 31/1/88

طباطبا
شجره نامه
کرامات
خاندان
علمای یزد
پایگاه های مذهبی
قصص
مقالات
زندگي نامه
خاطرات
پيوندها
نگارخانه
تماس با ما
صفحه اصلی
آرشیو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کليه حقوق  سایت متعلق به مدير سايت بوده و هر نوع برداشت از آن  شرعا و قانونا تنها با ذکرمنبع مجاز است