بنام خدا

آقابزرگ ، روضه خوانی چون حاج شيخ غلامرضا یزدی(ره)

آنان که روضه خواني حسين(ع) مدال افتخارشان بود نه مدار کسبشان!!

                                                                                                                سید محمد رستگاری

چندي پيش ميرزا محمد کاظميني در مقاله اي با عنوان  بیست میلیون تومان برای ده شب سخنرانی واعظ وارداتی نوشت :

« مرحوم آیت ا... حاج شيخ غلامرضا یزدی (ره) با آن درجات علمی و مراتب عرفانی هرگز تا پایان عمر منبر حضرت سیدالشهداء (ع) را ترک نکردند ...  » آری شک نیست که حاج شیخ غلامرضا از هر نظر یرای ما الگو بود اما بودند عالمان و بزرگانِ دیگری که در نقاط دورافتاده خطه دارالعلم یزد- با تاثیر از نفس قدسی شیخ ، خود در مقیاسی کوچکتر بسان شمعی فروزان مجالس عزاداری را روشن نگاه داشتند و با زحمات طاقت فرسا ، منش و روش خود را به یادگار در صفحات روشن تاریخ ثبت نمودند. یکی از آن اوتاد مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج سید محمود رستگاری است. در اين مقاله به ذکر نحوه عزاداري و سنت هاي سوگواري بزرگ مردي مي پردازيم که تالي تلو و يکي از ارادتمندان شيخ غلامرضا يزدي بود منتهی در مقیاس و محیطی کوچکتر- عالم بزرگواري که محصور بودنش در منطقه ييلاقي سانيج از یکسو و حجاب معاصرت از دیگر سو نگذاشت چهره وی به مردم مؤمن دارالعباده معرفی گردد. اينک که در دهه آخر ماه صفر قرار گرفته ايم بد نيست گوشه اي از سيره و روش عزاداري او را همراه با مختصری از زندگی نامه اش بازگو نماییم:

          حجت الاسلام و المسلمین حاج سيد محمود رستگاري(ره) - روحانی مشهور اسلامیه و سانیج بود که مدت هشتاد سال بر منبر جدش به تبلیغ سیره نبوی اهتمام ورزید ، او از سادات طباطبايي فراشاهي است ، طباطبایی هایی که جد مشهور آنها سيد ابوالقاسم طباطبايي فراشاهي صاحب کرامات عديده و مدفون در قدمگاه اسلامیه و عالم درجه اول خاندان شان آیت ا... حاج سیدعبدالحی طباطبایی یزدی شاگرد ، نماینده و باجناغ آیت ا... العظمی سید محمدکاظم یزدی صاحب عروه  می باشد.

              حاج سيد محمود که در منطقه سانيج به آقابزرگ معروف شده بود بيش از هشتاد سال از عمر شريفش را به تبليغ مذهب حقه جعفری(ع)  سپري نمود . او که همچون اجداد خويش در جواني به لباس علماءملبس گرديده بود حدود سال 1290 هجري شمسي ، در سن 23-24 سالگي بنا به دعوت اهالي دشتک سانيج از موطن خود اسلاميه (فراشاه) به دشتک هجرت نمود ، آنجا را محل سکونت و مرکزدايره تبليغ خويش قرار داد و به تبليغ مذهب سرخ تشيع اشتغال يافت ، او اکثر روزهاي سال و مخصوصا سه ماه محرم ، صفر و رمضان  بوسيله حيوان سواري به هجده روستاي سانيج عزيمت مي کرد ،  براي مردم مسايل و احکام شرعي را بيان مي نمود و برايشان روضه مي خواند . مردم سانيج از آن بزرگوار و نحوه روضه خواني شان خاطره ها در سينه دارند ، حاج محمد علي خاني از مومنین منطقه و برادر شهيد -  مي گويد : « آقا بزرگ چون با حیوان سواری در منطقه تردد می کردند در بین راه  گرد و خاک زیادی به عبا و عمامه شان می نشست ،  وقتی وارد مجلس می شدند و روضه می خواندند ، این وضعیت پوشش بهمراه  آشفتگی خاص و جذابی که داشت و همچنين لحن بیان مصیبت تاثر خاصی در مجلس ایجاد میکرد و واقعا اینجا بود که انسان می فهمید مجلس چگونه کربلا می شود. مردم وقتي آقابزرگ را مي ديدند و از طرفي به لحن و اشعار مصيبت توجه مي کردند در ذهن شان اين گونه تداعي مي شد که آقا بزرگ خودشان در کربلا حاضر بوده و الان از گودال قتلگاه وارد مجلس شده و مانند راوي و شاهدي که مصيبتها را ديده درحال بازگو نمودن مشاهدات عيني خويش است ».

         اهالي سانيج مي گويند : «‌ ایشان هنگامي که مي خواست شروع به ذکر مصيبت نمايد خود مدتي گريه مي کرد و چون اشعار ، اذکار و مراثي  از صميم قلبش بر مي خاست سريع در دل مستمعين اثر مي گذاشت و اشکشان را  از  گونه شان سرازير مي کرد، آري :

سخن کز دل برآيد نشيند لاجرم بر دل

او فردی اهل تهجد و راز و نیاز  با خداوند بود و اگر می توانست مردم را بگریاند عمده دلیلش این بود که قلب و چشم و زبان خود را با خلوت شبانه صیقل می داد و در روز آنها را به وسیله سوگواری بدل می کرد . اهالی سانیج ، خانواده اش و حتی نگارنده هنوز گریه ها و سوز دلهای آن بزرگمرد در تاریکی شب را فراموش نکرده ایم. در اینجا بد نیست خاطره ای را از یکی از کشاورزان سانیج نقل نمایم :

 محمد علي (حکمت ) دره شيري می گوید: «  مهر ماه سال 1346 ساعت يک نيمه شب در زمين کشاورزي خودم پاي گدار دشتک – دره شير مشغول آبياري بودم که ديدم آقابزرگ سوار بر الاغ بودند و بعد از روضه خواني در سانيج در حال حرکت به سمت دشتک مي باشند ، ايشان مرا در تاريکي نديدند ، حدودا دو ساعت گذشت ، يک وقتي ديدم صداي الاغ از پاي گردنه مي آيد ، با خود گفتم نکند سيد از روي الاغ زمين خورده ، بطرف ايشان حرکت کردم ببينم چه اتفاقي افتاده که الاغ هنوز پاي گردنه مانده ، وقتي نزديک شدم ديدم آقابزرگ در سرما ايستاده اند و نماز مي خوانند و زار زار مي گريند ، من هم از حالت گريه ايشان متأثر شده شروع به گريستن نمودم ، تا ساعت چهار صبح که حرکت کردم تا به منزل بروم حالت تضرع و تهجد ايشان ادامه داشت و ندانستم ايشان تا کِي آنجا بودند و با خدا راز و نياز مي کردند.»

            او زماني که نه بلندگويي بود و نه دستگاه اکو و استريو تا سن يکصد و چهار سالگي بر روي منبرها حسين حسين گفت و حتي وصيت فرمود :« وقتي از دنيا رفتم و مرا بخاک سپرديد تا صبح بر سر قبرم نوحه بخوانيد و سينه بزنيد باشد که حسين (ع) نوکرش را به نگاهي مورد تفقد و نوازش قرار دهد»

                 شيوه ديگر عزاداري آن عالم فقيد اين بود که در هنگام عزاداري مخصوصا ايام دهه اول محرم ، شبهاي احياء و ... در همان حالي که روي منبر نشسته بودند ، عمامه را از سر بر مي داشتند و در ميان مستمعين حرکت مي کردند و جوش مي زدند ، نوحه ها و دم هاي خاصي چون حسينم واي ، يا مظلوم حسينم ، اي برادر امان از جدايي و ... از جمله نواها و تو جوشي هاي آن بزرگوار هنگام روضه خواني بود.

                 حجت الاسلام و المسلمين حاج سيد محمود رستگاري(ره) ضمن آنکه روضه خوان مشهور و معروف سانيج بود عالمي بزرگوار و روشن انديش نيز بود ، استفتائات زيادي از آن عالم فقيد موجود است که آن بزرگوار براي حل مشکلات مردم از محضر علمايي چون حضرت آيت ا... العظمي ميلاني(ره) ، حاج سید عبدالحی (ره) ، حاج شيخ غلامرضا (ره) ، و شهيد محراب آيت ا... صدوقي(ره) مسايل شرعي را سوال نموده است و آن بزرگواران با دستخط خود آقا بزرگ را راهنمایی فرموده اند.

                ایشان که اخوي زاده عالم مشهور يزد حضرت آيت ا... حاج سيد عبدالحي طباطبايي يزدي - بود همواره از محضر آن بزرگوار استفاده هاي فراواني برد ، ايشان زماني از عموي خود مرحوم حاج سيد عبدالحي(ره)  درباره آش نذری که صبح روز عاشورا  از موقوفه مرحومه فاطمه صغری صبیه مرحوم حاجی ابوطالب اسفیداری (در محله اسفيدارک سانيج ) تهیه و طبخ می شود سوال مي کند  و  مرحوم آقا (1) مي فرمايند : « کساني که مي خواهند از اين آش بخورند نبایستی هیچ دفعه در عمرشان از این آش خورده باشند چرا که وقف و نذر و نیت واقف بدرستی اجرا شود».

               آن بزرگوار براي تبليغ دين و ترويج عزاداري و سوگواري اباعبدا... الحسين (ع) سختي هاي فراواني را تحمل کرد ، بارها و بارها در مسير تردد براي روضه خواني از روي الاغ زمين خورد ، حتي حيوان سواري دست ايشان را جويد و تنها دکتر مرتاض با مهارت خاص خود توانست بند وسط انگشت سبابه را که کاملا خورد شده بود بردارد و دو بند ديگر را به هم پيوند زند . 

              آن بزرگوار بارها و بارها در برف و سرما ، پیاده و سواره و بعضا در چند قدمي گرگان گرسنه ی کوهستانهاي سانيج به مجالس روضه رفت ، در گردنه هاي روستا به اميد خدا و به عشق جدش پيش مي رفت و به ماديات چشم ندوخته بود.

          آن بزرگوار هيچ گاه به بانيان روضه نگفت که پاکت را سبک داده اند و از آنها گله مند نبود ، او نوکري امام حسين (ع) را مدال افتخار خود مي دانست ، نه مدار کسب خود. 

            آقابزرگ  مردم دار و مردم دوست بود ، هیچ کس نبود که به منزلش آمده باشد و بدون خوردن لقمه نانی منزل محقرش را ترک کرده باشد. مردم نیز دوستش داشتند و برايش از هيچ فداکاري دريغ نمی کردند

              وقتي از دنيا رفت از او تنها چند کتاب قديمي که يادگار اجداد طاهرينش بود باقي ماند ، کتابهايي که ميراث ماندگار و مکتوب سادات طباطبايي فراشاهي و حاشيه اش مزين به دستخط عمويش حاج سيد عبدالحي ،  پدرش مرحوم سيد عبدالباقي طباطبايي و ساير بزرگان اين خاندان است و از این رو بود که آنها را دیگر مانند بقیه مایملک خود نبخشیده بود.

و کلام آخر خوابي است که نگارنده از آن بزرگوار ديده ام .

« چندین روز پس از بیست و نهمین روز اردی بهشت سال یکهزار و سیصد و هفتاد شمسی که آقابزرگ از دنیا رفتند نگارنده که نوجوان پانزده ساله ای بودم شبی خواب رفتم و در عالم خواب دیدم پایین پای تربت شریف آقابزرگ در حسینیه دشتک علیای سانیج ایستاده ام و آقا بزرگ نیز در دوسه قدمی ام در جهت قبله قرار گرفته اند و فضای حسینیه فضای باغی بسیار سر سبز و خرم است درختان میوه بسیار زیادی در آن جا وجود داشت ، حقیر دست دراز کردم تا سیبی را از درختی در آن نزدیکی ها بچینم ، اما آقا بزرگ به من گفتند اینجا نباید دست دراز کنی سیب خودش می آید! صبح که از خواب بیدار شدم خوابم را برای نزدیکانم تعریف کردم ، یکی از همشیره ها رفته بودند و خواب را برای اقوام دیگر گفته بودند آقای« س» گفته بودند چون محمد آقا نوجوان بوده و محبت آقا بزرگ داشته خودش همین طور یه چیزی را سر هم بندی کرده و به عنوان خواب تعریف کرده است ، فردای همان روز آقای «س» به همشیره گفته بودند دقیقا عین همان خوابی که محمد آقا دیده بودند  من هم دیدم» .

بس کنم اي دوست تو خود گفته گير               يک دو سه لام و دو سه نوني دگر

 

 پی نوشت :

1)      حاج سید عبدالحی مبدع اذان و نماز آقا در مسجد ريگ يزد بوده اند به همین دلیل به آقا مشهور گردیده اند. اذان آقا همچنان نیز در مسجد ریگ یزد ساعت سه عصر برگزار می گردد. جهت آشنایی بیشتر با معظم له رجوع کنید به : فصلنامه فرهنگي پژوهشي «فرهنگ يزد» شماره 18 و 19 (بهار و تابستان 1383) صفحه 98-92

طباطبا
شجره نامه
کرامات
خاندان
علمای یزد
پایگاه های مذهبی
قصص
مقالات
زندگي نامه
خاطرات
پيوندها
نگارخانه
تماس با ما
صفحه اصلی
آرشیو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کليه حقوق  سایت متعلق به مدير سايت بوده و هر نوع برداشت از آن  شرعا و قانونا تنها با ذکرمنبع مجاز است